۱٫بخشندگی و دست و دلبازبودن: فرد نرمال، فقط دریافتکننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر میورزد، بنابراین فردی که همنوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفیاش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و… کند یا ضعیف است یا برعکس آنقدر روابط عاطفیاش بیش از حد میشود که به وابستگی میانجامد نرمال نیست.
۲٫داشتن هوش اجتماعی: فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیتهای شغلی و عملکردی برای بروز و ایجاد یک فعالیت مولد باشد. فعالیتهای غیرمولد و بیفایده و بیارزش، مانند بسیاری از فعالیتهایی که در جهت خلاف است یا انجام آنها فایدهای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته میشود.
۳٫قدرت حل مساله: فردی که قدرت حل مساله دارد، در برابر مشکلات تسلیم نمیشود و سعی میکند برای مشکلات خود راهحل پیدا کند. طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید واقعیتهای موجود را درک کرد. افرادی که از این درک عاجزند و تفکرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و دعانویسی و کفبینی و موضوعات خرافی میپردازند، قدرت حل مساله ندارند زیرا نمیتوانند واقعیتهای موجود را قبول کنند. نکته قابل توجه اینکه حتی در حل مساله، تکرار مکررات هم طبیعی نیست بلکه فرد باید برای حل مشکلاتش ابداع و تنوع در تصمیمگیری داشته باشد.
۴٫گذشت، بخشندگی و مروت: فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی که مدام خشمش را فرومیخورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد نباید ذرهای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند.
۵٫قدرت مقابله با استرس: واقعیت این است که ما در فضایی از استرس و اضطراب به سر میبریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرسها مقابله یا از مکانیسمهای مقابلهای برای رفع استرسها استفاده کند تا خود را با هر استرسی انطباق دهد و با آن مقابله کند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدانها، مشکلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و… روبرو هستیم. فرد باید بتواند با این استرسها کنار بیاید. کسی که زود میشکند و در برابر اندک استرسی کمر خم میکند، نرمال نیست. هرکس ممکن است یک عزیز، مال یا شغلش را از دست بدهد، اما باید بتواند محرومیتها را تحمل کند و در برابر این فقدانها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی واقعیت برسد.
۶٫قدرت مدیریت: فرد نرمال باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی که در آن زندگی یا کار میکند، داشته باشد و این به یک مدیریت ذاتی نیاز دارد.
۷٫در نظر گرفتن جوانب احتیاط: فرد نرمال باید همه جوانب احتیاط را رعایت کند و به اصطلاح خود را ارزان نفروشد. البته منظور این است که بدبین باشد زیرا بدبینی خود غیرطبیعی است اما احتیاط، وجه مهمی از نرمال بودن است. فرد باید برای انجام معاملات اقتصادی، روابط بین فردی، امور اداری و شغلی و… محتاطانه عمل و رفتار خود را کنترل کند.
۸٫آموختن و آموزش: فرد باید خودش را برای زندگی سرمایهگذاری کند. باید دانش و آگاهی داشته باشد و واقعبینانه به سرنوشتی که بر او در زمان و مکان خاصی که قرار دارد تحمیل شده، بپذیرد و در این زمینه آموزش ببیند زیرا اگر از مسایل پیرامون خود آگاهی نداشته باشد و آنها را نپذیرد، طبعا رفتار غیرطبیعی از خود نشان میدهد و دچار آسیبشناسی روانی میشود و در گروه بیماران قرار میگیرد. فرد نرمال باید عاشق یادگیری باشد و بتواند موضوعات مختلف را طراحی و سازماندهی کند.
۹٫کنجکاوی و علاقهمندی: انسانهای بیتفاوت، بیاحساس، غیرکنجکاو و غیرعلاقهمند به موضوعات روزمره، انسانهای نرمالی نیستند بنابراین فردی که زیباییها را تقدیر و تحسین نمیکند و نسبت به آنها کنجکاو نیست طبیعی و نرمال نیست.
۱۰ آیندهنگر بودن: فرد نرمال باید در مورد آینده خود جهتگیری داشته باشد و بداند چه آیندهای برای فردا و فرداهایش در نظر دارد، بنابراین باید برای سنین جوانی، میانسالی و سالمندی خود برنامهریزی کند.
۱۱٫خلاقیت و نوآوری: فرد نرمال باید خلاق باشد و ایده داشته باشد و به دیگران و محیط کار و زندگی خود ایده بدهد. از سوی دیگر باید استقلال داشته باشد و اهداف مناسبی در سر بپروراند. فردی که وابسته است، نمیتواند اهداف درستی را برای آینده خود برنامهریزی کند. شناسایی نیازها: فرد نرمال باید نیازهایش را بشناسد و به ارزشهای وجودی خود پی ببرد و بتواند به مجهولات موجود در آنچه به عنوان واقعیتهای موجود ذهن خود و اطرافیانش فراگرفته است، پاسخ دهد.
۱۲٫شور و هیجان: افراد نرمال باید در انجام امور از خود شوق و حرارت نشان دهند. افراد بیحال و بیاحساسی که از خود شوق و شوری نشان نمیدهند، به خصوص در مسایل خانوادگی و اجتماعی، افرادی سرد و بیاحساس هستند نه نرمال.
۱۳٫عادل بودن: عدالت صفت بسیار خوبی است که باید آن را در انسانهای نرمال جستجو کنیم. فرد باید نسبت به شهروندان و خانواده خود عادل باشد و اگر نباشد از خود رفتارهای پرخاشگرانه، بیتفاوتی، بیاحساسی، بیتوجهی، بیعاطفگی و… نشان میدهد. »
کافی است در مقابل هر یک از 25 عبارتی
که در زیر میخوانید، موافقت یا مخالفت خودتان را با «بله/خیر» مشخص کنید. تا جایی
که میتوانید، از «نمیدانم» اجتناب کنید. ناسلامتی شما میخواهید شخصیت خودتان را
بشناسید!
1. آیا در مکالمات روزمرهی خود روی
برخی کلمات تاکید میکنید؟
بلی خیر
نمیدانم
2. آیا سریع غذا میخورید و سریع حرف
میزنید؟
بلی خیر
نمیدانم
3. به نظر شما باید به کودکان آموزش داد
تا همیشه بهترین باشند؟
بلی خیر
نمیدانم
4. آیا وقتی کسی کند و آهسته کار
میکند، بیحوصلگی نشان میدهید؟
بلی خیر
نمیدانم
5. آیا وقتی دیگران حرف میزنند، آنها
را وادار به تند حرف زدن میکنید؟
بلی خیر
نمیدانم
6.آیا وقتی احساس میکنید محدود شدهاید
یا باید در رستوران، منتظر خالیشدن میز باشید، از فرط عصبانیت دیوانه
میشوید
بلی خیر
نمیدانم
7. آیا وقتی کسی برای شما حرف میزند،
همچنان افکار شخصی خودتان را دنبال میکنید؟
بلی خیر
نمیدانم
8. آیا سعی میکنید در حال اصلاح صورت
یا آرایش، صبحانه هم بخورید؟
بلی خیر
نمیدانم
9. آیا اتفاق میافتد که در تعطیلات
نوروزی یا تابستانی کار کنید؟
بلی خیر
نمیدانم
10. آیا همیشه مباحث مربوط به موضوعات
مورد علاقهی خودتان را دنبال میکنید؟
بلی خیر
نمیدانم
11. آیا اگر وقتگذرانی کنید، خودتان را
گنهکار میدانید؟
بلی خیر
نمیدانم
12. آیا آن قدر مشغول کار هستید که
متوجه اطراف خودتان یا مثلا متوجه تغییر دکوراسیون خانه نمیشوید؟
بلی خیر
نمیدانم
13. آیا با مادیات بیشتر از مسایل
اجتماعی درگیر هستید؟
بلی خیر
نمیدانم
14. آیا سعی میکنید فعالیتهای خود را
در کمترین زمان برنامهریزی کنید؟
بلی خیر
نمیدانم
15. آیا همیشه بهموقع سر قرار حاضر
میشوید؟
بلی خیر
نمیدانم
16. آیا اتفاق افتاده است که برای بیان
نظر خودتان مشت گره کنید یا مشت بزنید؟
بلی خیر
نمیدانم
17. آیا موفقیتهای خود را به توانایی
سریع کار کردنتان نسبت میدهید؟
بلی خیر
نمیدانم
18. آیا احساس میکنید کارها باید همین
حالا و خیلی سریع انجام گیرد؟
بلی خیر
نمیدانم
19. آیا برای انجامدادن کارهای خود،
همیشه سعی میکنید ابزارهایی را به کار ببرید که بیشترین بازده را
دارند؟
بلی خیر
نمیدانم
20. آیا هنگام بازی، آنچه برایتان بیش
از هر چیر دیگری اهمیت دارد، این است که برنده بازی باشید؟
بلی خیر
نمیدانم
21. آیا معمولا حرف دیگران قطع
میکنید؟
بلی خیر
نمیدانم
22. آیا وقتی دیگران تاخیر میکنند،
عصبانی میشوید؟
بلی خیر
نمیدانم
23. آیا پس از غذا خوردن بلافاصله از سر
میز یا از سر سفره بلند میشوید؟
بلی خیر
نمیدانم
24. آیا همیشه احساس میکنید عجله
دارید؟
بلی خیر
نمیدانم
25. آیا از عملکرد فعلی خود ناراضی
هستید؟
بلی خیر
نمیدانم
تفسیر آزمون
حالا با توجه به جدول ذیل نوع شخصیت خود
را پیدا کنید.
|
تعداد بله
|
تیپ شخصیتی
|
ویژگیهای اخلاقی
|
نکته
|
|
بیشتر از 20
|
A
|
خیلی مبارزهجو، رقابتطلب، بیحوصله، پرخاشگر، خصومتجو، تحمل
ندارید دیگری کار شما را انجام دهد، حاضر به مشاوره نیستید
|
مستعد بیماری قلبی و عروقی
|
|
کمتر از 5
|
B
|
آرام، آسانگیر، کیفیت زندگی برای شما مهمتر از کمیت آن
است
|
در معرض بیماری قلبی نیستید
|
|
20-13
|
متمایل به تیپ A
|
|
|
|
13-5
|
متمایل به تیپ B
|
|
|
این را هم درگوشی از ما داشته باشید که اگر شما مثل آدمهای تیپ A
فکر میکنید اما مثل افراد تیپ B رفتار میکنید، روانشناسان به شما میگویند تیپC
. یعنی اینکه شما دوست دارید مثل تیپ A رفتار کنید اما حرص میخورید و به قول
معروف، میریزید توی خودتان. شما مستعد بیماری سرطانید. پس بهتر است شما هم سری به
یک روانشناس بزنید.
آیا تا کنون فکر کرده اید که دلبستگی چیست ؟ چرا شما به فرد یا افرادی دلبستگی پیدا می کنید ؟ اگر می خواهید کمی در مورد دلبستگی بدانید در این چند سطر کوتاه با من همراه شوید .
دلبستگی یک رابطه هیجانی خاص است که مستلزم مراقبت ، آسایش و تبادل لذت است .
ریشه پژوهشها در زمینه دلبستگی به نظریه معروف " زیگموند فروید " روانشناس و نظریه پرداز بزرگ درباره عشق باز میگردد ، امّا در این زمینه غالباً از پژوهشگر دیگری به نام " جان باولبی " که او را پدر نظریه دلبستگی می نامند هم نام برده می شود .
باولبی پژوهشهای گستردهای درباره مفهوم دلبستگی به عمل آورده است .
او دلبستگی را چنین تعریف می کند : «ا رتباط و پیوند روانی پایدار بین دو انسان» (باولبی، 1969).
باولبی با این دیدگاه روانکاوانه موافق بود که تجربیات اولیه کودکی ، تأثیر مهمی بر رشد و رفتارهای بعدی در زندگی فرد دارد.
به عقیده او، سبکهای دلبستگی اولیه ما در دوران کودکی و از طریق رابطه کودک / پرستار شکل میگیرد.
باولبی همچنین عقیده داشت که دلبستگی دارای مولفهای تکامل یابنده است و به بقای انسان کمک میکند. «گرایش به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی به افراد بخصوص ، یک مؤلفه اصلی طبیعت انسان است.» (باولبی، 1988).
اما از نگاه وی دلبستگی دارای ویژگی هایی به شرح زیر است :
- حفظ نزدیکی - تمایل به نزدیک بودن به کسانی که به آنها دلبستگی داریم.
- پناهگاه امن - بازگشت نزد فردی که به آن دلبستگی داریم به هنگام مواجه شدن با خطر یا تهدید.
- پایه مطمئن- فردی که به آن دلبستگی وجود دارد ، پایه مطمئن و قابل اتکایی برای کودک به وجود میآورد تا به کشف محیط و جهان پیرامونش بپردازد.
- اندوه جدایی- اضطراب ناشی از عدم حضور فردی که به آن دلبستگی وجود دارد .
مداحان میخوانند و دستههای سینه زن و زنجبر زن در ماتم از دست دادن سرور و
سالار شهیدان بر سر و سینه میزنند و اشک ماتم بر چهرهها مینشانند.
شقاوت پیشگان آب را بر اهل نبی بستهاند و رود فرات همچنان میرود و از این ظلمی که براهل بیت پیغمبراسلام(ص) وارد آمده است، احساس شرم دارد.
شط فرات خجول و مغموم، خشمگین اما آرام از دل کویر میگذرد، او نیز تکلیف را میداند که باید صبوری پیشه کند.
نگهبانان سپاه کفر مراقب هستند تا قطرهای آب زلال رود فرات به لبان خشکیده طفلان بیگناه سرور و سالار شهیدان نرسد.
دو
گروه"امام خوان" و "شمر خوان" در مقابل هم صف آرایی کردهاند، سرها بر
نیزه است، زینب(س) و کودکان گریان و یاران با وفای امام در غل و زنجیر با
پای برهنه بر زمین تفتیده کربلا به دنبال هم درحرکتند.
بزرگ راوی دشت
کربلا زینب (س) پیشاپیش اسیران در حرکت است و با چشمان هوشیار مراقب است تا
کسی به خاندان و بازماندگان امام توهینی روا ندارد. زینب (س) خوب میداند
که باید روایت جانگداز شهادت 72تن از یاران با وفایش را برای نسلهای بعد
بازگوید. پس به دقت اتفاقات را مینگرد تا چیزی از قلم نیفتد. رسالت او
حفظ و نگهداری واقعه عاشورا و رساندن آن به نسلهای بعد است. آینده اسلام
در گرو این واقعه است و زینب(س) خوب میداند که چه وظیفه سنگینی را برعهده
گرفته است.
چشمانش را میبندد تا فرود آمدن تازیانهها را برفرزندان
حسین(ع) نبیند در درون او غوغایی است، زینب(س) خوب می داند که رسالت خدایی
او در این برهه شهادت نیست ،بلکه صبوری و حفظ و نگهداری از مرتبت الهی
خاندان پیغمبر در مقابل لشگر شقاوت پیشه است و این را جز حسین(ع) و خدای
حسین(ع) کس دیگری نمیداند.
زینب به دروازه کوفه میرسد، چنان کوبنده
سخن میگوید که غافلان و دنیا دوستان را منقلب میسازد، کوفیان میگویند
مگر علی زنده است؟!
اگر زینب(س) و امام سجاد(ع) نبودند، ظلمهایی که در
روز عاشورا بر حسین و یارانش گذشت، تا ابد به گوش کسی نمیرسید و حسین(ع)
غریب کربلا میماند و اسلام در نینوا دفن میشد.
اما جسارت، شجاعت و
بلاغت زینب(س) و تذکرات به موقع و سخنان سنجیده امام سجاد(ع) در شام بود که
باعث شد مردم از لحظه به لحظه واقعه جانگداز عاشورا مطلع شوند و شرح
دلاوریها و جان نثاری یاران و عاشقان حق و حقیقت تا ابد در تاریخ اسلام
جاودان بماند.
اجرای مجالس تعزیه ادامه دارد، نالهها و گریه مردم
برمظلومیت حسین(ع) فضا را پر میکند . مجلس حربن یزید ریاحی این آزاد مرد و
تواب کربلا تمام شده است ،حضرت عباس،علی اصغر و علی اکبر هم به شهادت
رسیده اند و اکنون نوبت به اجرای مجلس تعزیه شهادت امام حسین (ع) است و پس
از آن زینب است و افشاگری لشگر شقاوت پیشه یزید.
آخرین مجلس تعزیه رو
به پایان است صدای زنگ شترها در سوگ قافله سالار شهیدان حس غم غریبی را در
فضا پراکنده میکند و هر لحظه بر جمعیت و ازدحام مردم افزوده میشود.
با
آتش زدن خیمهها و صدای پای ستوران در بیابانی که با خون شهدای کربلا
سیراب شده است تعزیه به پایان میرسد اما حکایت همچنان باقی است.